پيام
+
کي خاطره دوران ابتداييش يادشه؟!؟هرکي يادشه به همراه اسم معلم اون پايه شو بگه...

استان قدس
91/4/2
ذره بين زنده
کلاس اول: خانم اليجه // دوم: خانم واعظ // سوم: خانم رزم آرا و آقاي محبي // چهارم: آقاي پورعليرضايي // پنجم: آقاي کوچه بيوکي
لعل سلسبيل
بهت نمياد مظلوم بوده باشي ها! :دي
نسيم♥
آخي ي ي دلم واسه کربلا 5سوخت... بقيه دوستايي که فقط اسم دبيراشونو گفتن،خاطره اي يادشون نيس!؟!
ص . حيدري
اول، خانم زارع، دوم: خانم سبحاني، سوم تعداد معلمانمان زياد بود ولي خانم پورده زاد و خانم صدر اصفهاني، چهارم، خانم کيايي، پنجم: خانم رضايي
*نگين خانوم*
كلاس سوم:خانم فردين....كلاس چهارم:خانم اعرابي....نمرم كم شده بود وساطتمو كردن:)
نسيم♥
خودم:سال اول خانم دادبين-دوم خانم محسني-سوم خانم عبدالهي-چهارم خانم مرادي که به رحمت خدا رفتن-پنجم خانم حکيم پور...
لعل سلسبيل
من بيشترين خاطره اي که از دوران ابتدايي يادمه و هرسال هم تکرار ميشد اين بود که هميشه من و يه نفر ديگه همزمان شاگرد اول بوديم که معلم هميشه به اون فرد ديگه توجه بيشتري داشت و اين منو ناراحت ميکرد... حتي وقتي توي مسابقه هاي علمي با هم، هم رتبه مي شديم، اونو جاي من مي فرستادن براي مسابقات ناحيه........
*نگين خانوم*
هاجر چقدر نامرد بوده..:((
آشناي قريب
کلاس اول:خانم محبي // مهربان ترين ودلسوز ترين معلمم
نسيم♥
سال سوم،پشت حياط مدرسمون يه پناهگاه داشت که درش از ميله گردبود.دوستم يه بارميله هارو گرفته بودو جلوعقب ميکشيد،يهو درافتاد روش و فقط من اونجا بودم.زانو هامو گذاشتم زير ميله ها بلکه بتونه بيادبيرون،ولي نميتونس تکون بخوره...انقد جيغ زدم و کمک کمک گفتم تابقيه شنيدن و اومدن،بعددوستمو که بيحال شده بود روبغل کردن بردن دفتر...:(
نسيم♥
سال پنجم مجري برنامه دهه فجر بودم،دبيرم گفت بگو صلوات و برنامه روتموم کن.منم رفتم بلندگو روگرفتم گفتم:واسه سلامتي روح امام خميني صلوات....
ذره بين زنده
:))
لعل سلسبيل
کلاس اول در حال املا نوشتن بودم که مدادم خورد به بيني م، بچه که بودم زياد خون دماغ مي شدم، خلاصه شدت خونريزي به حدي شد که مدير و معلم پرورشي منو بردن بيمارستان، رفتم اتاق عمل!! و اونجا بيني مو اين هواااااااااا پانسمان کردن و باز برگشتيم مدرسه. تا سه روز با اين پانسمان ضايع ميرفتم مدرسه و قدم به قدم به سوالاي بچه ها که مي پرسيدن بينيت چي شده، جواب مي دادم :دي
*نگين خانوم*
نسيم:)))
آشناي قريب
يادمه همين کلاس اول بودم چون کوجولو موچولو بودم براي بيست وبهمن نمايش داشتيم نقش اصليشو دادن به من وتنها کسي بودم که همه از بازيم خوششون اومد
لعل سلسبيل
واسه سلامتي روح امام خميني! :)))))))))))))))))))))))))))))))))))
نسيم♥
خو چيه !!!فداکاريمو ميگي؟يا سوتي؟؟؟مگه خودت اصلا سوتي نميدي نگين؟!؟
ذره بين زنده
اين آدرس اتاق خاطرات مدرسه است: http://hajiabad.parsiblog.com/Rooms/2731/
لعل سلسبيل
يه ناظم داشتيم، خيلي بچه ها رو کتک مي زد و اذيت مي کرد، همه مي گفتن دختر ترشيده س و اين حرفا. خدايي شم وقتي شوهر کرد خيلي مهربون شد:دي ديگه اون کارا رو نکرد!!
*نگين خانوم*
چقد بي رحم بوده وسط كتاب خيلي درد داره:(
*نگين خانوم*
فيد من به فيد تو ربط داره نسيمhttp://nafas2010.parsiblog.com/Feeds/6401292/
*نگين خانوم*
چه معلمايي مگه واسه كدوم دهه هستين؟
*نگين خانوم*
من فك كردم زمانتون زمان رضاشاه بوده انقد سخت گير بودن:(
نسيم♥
طرح واژه:))) /اوهوم نگين ...عکس کتابي که گذاشتي منو ياد خاطراتم انداخت :(
سكوت خيس
خاطره به نقل ازمامان بزرگوار بنده س:اون روزا مث حالا نبود که کلاس اولي ها چن روز زودتر برن مدرسه ...همه ي پايه ها روز اول مهر ميرفتند...مامانم ميگه تورو راهي کردم بري مدرسه...بعد چن دقيقه ديدم گريه کنان برگشتي!..مامان سکوت:«سکوت چي شده؟»(آيکن مامان فکر کرده من احساس غربت کردم يا...)
سكوت خيس
سکوت:«آخه مامان مدرسه که جاي من نيست! همه ي بچه ها کتاب دارن، بلدن بخونن اما من حتي يه کلمه م نميتونم بخونم! به نظرت مدرسه جاي منه؟!!!!!»
*زهرا.م
من امروز برام تجديد خاطره شد با ديدن تو ..:) / خانم بي شناس
نسيم♥
ممنونم زهرا جونم...منم همين طور:) / اتفاقا اسم خانم حکيم پورم آوردما....
مقدم
کل دوران ابتدايي زندگيم را با معلماني دلسوز همچون پدر و مادر گذراندم.چه شيرين بود انروز.........
استان قدس
کلاس اول : ترکيان .. کلاس دوم : علي صادقي.. کلاس سوم: صالحيان .. کلاس چهارم : منوچهر مروجي .. کلاس پنجم : صالحون